X
تبلیغات
رایتل

باران

باران باش .هیچکس به باران عادت نمی کند .هروقت بیاید خیس می شوی

و درآغاز     

   شعری از محمدی  دوست بسیار نازنینم


خداحافظ ! گناه کوچک دیروز ، رنج بی شمار حال من سارا       

                        خداحافظ گلم ، خوبم ، عزیزم … یادگار بوسه های کال من سارا

 

تو از اول برای من نبودی نه ، گناه از جانب من بود ، آری من

چرا هی بی جهت اصرارمی کردم ، ومی گفتم که قلبت مال من سارا

 

تو،زندانیِ یک اندوه خواهی شد،به جرم دوستی بامن ـ به جرم عشق

و جرم هر چه آمد بر سر دل بستن و آینده و آمال من سارا

 

 

“ تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت ” گرچه من نفهمیدم

کز اول برگ برگش زرد بود و تلخ ، تقویم بد امسال من سارا

 

تمامش صحبت ازغربت،تمامش حرف دلتنگی ودوری وصبوری بود

هر آنچه می رسید از خواجه‌ی شیراز ، پاسخ به سؤال فال من سارا

 

نمی خواهم،نمی خواهی،توهم عین من ازپایان این افسانه می ترسی

که این سان می شود حس کرد ،ازتو،سایه ای سرخورده رادنبال من سارا

 

تو هم عین منی ، قربانی زخم زبان دیگرانی ، بیم داری باز

تو را هم می شود فهمید از آنچه که می آید بر سر احوال من سارا


خداحافظ ؟! نه،ممکن نیست، شوق با توبودن همچنان درجان من جاریست

خدا نذر قد و بالای ناز تو کند ، این پیکر بی حال من سارا

نوشته شده در سه‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1388ساعت 17:06 توسط رئوف| 1 نظر|

Design By : Night Melody