X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

باران

باران باش .هیچکس به باران عادت نمی کند .هروقت بیاید خیس می شوی

دریای من:

  

آرامش دریای من، چندی است بر هم خورده است

 

امواج گیسوی کسی ، آسایشم را برده است!

 

 

اوضاع بر وفق مرادم بود تا یکسال پیش

 

زان پس خیالی چون خوره ، روح و تنم را خورده است

 

 

آتشفشان عشق ، از کوه دلم فواره زد

 

حالا به جا از من، تنی دمسرد و دل آزرده است

 

 

یک اتفاق ساده بود، چیزی شبیه زلزله

 

آوار شد لیلائی و . . .دیدم که قیسی مرده است

 

 

چون باد، جارو کرد و برد آسودگیهای مرا

 

آشفتگی است ، این ارمغانی را که عشق آورده است

 

 

حالا پس از عمری شکستن در خود و پرپر شدن

 

با آنکه چون گل، خاطرم تب کرده و پژمرده است

 

 

اما خیالی نیست، چون آمد نیامد دارد عشق

 

این بار هم سهم من از آن زخمهای گرده است

 

 

ای باد! در گوشش بگو: بعد از تو ای عذراترین!

 

این وامق وامانده، دیگر دل به کس نسپرده است

 

 

                                            علی محمد – مهر ۷۷ ایوان

 

نوشته شده در شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 10:29 توسط رئوف| 5 نظر|

Design By : Night Melody