X
تبلیغات
رایتل

باران

باران باش .هیچکس به باران عادت نمی کند .هروقت بیاید خیس می شوی

خداحافظ...

خداحافظ پرده نشین محفوظ گریه ها

خداحافظ عزیز ِ بوسه های معصوم ِ هفت سالگی

خداحافظ گلم ، خوبم ،

خواهرم

خلاصه ء هر چه همین هوای همیشه ء عصمت !

خداحافظ ای خواهر بی دلیل رفتن ها

خداحافظ ...!

 

حالا دیدار ما به نمی دانم آن کجای فراموشی

دیدار ما اصلا" به همان حوالی هر چه باداباد

دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیده اند.

پس با هر کسی از کسان من از این ترانهء محرمانه سخن مگوی

نمی خواهم آزردگان سادهء بی شام و بی چراغ

از اندوهِ اوقات ما با خبر شوند !

 

قرارِ ما از همان ابتدایِ علاقه پیدا بود

قرارِ ما به سینه سپردن دریا و ترانه تشنگی نبود

پس بی جهت بهانه میاور

که راه دور و

خانهء ما یکی مانده به آخر دنیاست !

 

نه ...

دیگر فراقی نیست

حالا بگذار باد بیاید

بگذار از قرائت محرمانهء نامه ها و رویاهامان شاعر شویم

دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیده اند

دیدار ما به همان ساعتِ معلوم دلنشین

تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید

تا چراغ و شب و اشاره بدانند که دیگر ملالی نیست !

 

حالا می دانم

سلام مرا به اهل هوای همیشهء عصمت خواهی رساند.

یادت نرود گلم !

به جای من از صمیم همین زندگی

سرا روی چشم به راه ماندگان مرا ببوس !

 

دیگر سفارشی نیست

تنها

جان ِ تو و جان ِ پرندگان پر بسته ای

که دی ماه به ایوان خانه می آیند

خداحافظ !

 

                                                         " سیـــد علی صالحی "

 

نوشته شده در سه‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1391ساعت 09:48 توسط رئوف| 6 نظر|

Design By : Night Melody