برگ
های پاییزی
سرشار از شعور ِ درخت اند
و خاطرات سه فصل را بر دوش می کشند.
آرام قدم بگذار
بر چهره ی تکیده ی آن ها
این برگها حُرمت دارند...
درد ِ پاییز ،
درد ِ ” دانستن ” است.
از :اینترنت
"دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست
تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست
قانعم ، بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست . . ."
از : ؟؟؟
درباره عنوان این یادداشت باید بگویم - در یکی از شهرستانها روی تابلوی سر درب یک آهنگری نوشته بود:
آهنگری برادران - غیر از عبدل فکر کنم از عبدل دل پری داشتن - شده حکایت ما
"گرگ هم که باشی
عاشق بره ای خواهی شد
که تو را به علف خوردن وا می دارد
و رسالت عشق این است
شدنِ آنچه نیستی !"
(پیامک)