X
تبلیغات
زولا

باران

باران باش .هیچکس به باران عادت نمی کند .هروقت بیاید خیس می شوی

سارا به دستهای من عادت نکرده است

او با هوای شهر رفاقت نکرده است

در روزگار کثرت رنگ و مدو لباس

با دختران شهر رقابت نکرده است

سارا دلش به پاکی آیینه است و آب

هرگز به هیچ چیز حسادت نکرده هست

هرچند آمده ست به تهران پی دلش

با اینکه ساده است حماقت نکرده است

پس لکه های روشن خون روی دامنش؟

نه! غیر ممکن است خیانت نکرده است

مجرم شما!؟ نه او فقط یک همکلاسی است

حتی به دستهای من عادت نکرده است

............

تفهیم اتهام! کتک! ... رای دادگاه

این مرد شاعر است جنایت نکرده است.

از امید سوماری

نوشته شده در پنج‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1388ساعت 11:26 توسط رئوف| 1 نظر|

Design By : Night Melody